بعد از اون همه بهونه پی در پی بالاخره حالا مادربزرگش رفته تو کما . بهترین و موجه ترین بهانه دنیا اومد دستشون .درک میکنم اما انقدر ناراحت بودم که هی گند پشت گند که زنگ زدم و به بهونه اینکه پول عینکی که سفارش دادمو واون قولشو دادا بود پرداخت کنه همه چی رو بهش گفتم .بازم مثل همیشه غیبش زد و جواب تلفنمو نمیداد .این بار واقعا عصبانی بود .بهش گفتم حداقل اگه بخاطر اتفاقی که افتاده و جریانی که پیش اوم نوشته هام...
ما را در سایت نوشته هام دنبال میکنید
برچسب: خواهرم,راست,میگه, نویسنده: بازدید: 3 تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 4:17