نوشته هام

خرید بک لینک
بعد از اون همه بهونه پی در پی بالاخره حالا مادربزرگش رفته تو کما . بهترین و موجه ترین بهانه دنیا اومد دستشون .درک میکنم اما انقدر ناراحت بودم که هی گند پشت گند که زنگ زدم و به بهونه اینکه پول عینکی که سفارش دادمو واون قولشو دادا بود پرداخت کنه همه چی رو بهش گفتم .بازم مثل همیشه غیبش زد و جواب تلفنمو نمیداد .این بار واقعا عصبانی بود .بهش گفتم حداقل اگه بخاطر اتفاقی که افتاده و جریانی که پیش اوم نوشته هام...

ما را در سایت نوشته هام دنبال می‌کنید

برچسب: خواهرم,راست,میگه, نویسنده: بازدید: 3 تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 4:17

ده روز منو گذاشت و رفت . جواب تلفنمم نمیداد .بعد از ده روز تونستم باهاش یه قرار بذارماومد تو پارک . کلی گله کردیمبهش گفتم میخوام جدا بشمچندبار ازم پرسید و هربار گفتم جدا بشیمانقد اصرار کرد که گفتم به حرمت شبی که تو عروسی محید پسرخالت تورو ارزو کردم و خدا تورو بهم داد میبخشمت .حالا دیگه حرفایی که رد و بدل شد بماند که نوشتنش از حوصله من خارجه .بعد از دو روز با یه خط دیگه امتحانش کردماونم راح نوشته هام...

ما را در سایت نوشته هام دنبال می‌کنید

برچسب: نفسای,رابطه, نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 4:17

صفحه بندی